نوشته های سعید توکلی

ادبیات و زیبایی شناسی

کولی بی آواز !

سعید توکلی
نوشته های سعید توکلی ادبیات و زیبایی شناسی

کولی بی آواز !

کولی بی آواز !

 

نیم نگاهی به مجموعه ترانه ی "ناتنی" سروده ی رضا منزوی

 

 



 اگرچه به زعم من برای بررسی ترانه, باید به کیفیت موسیقی , تنظیم و تلفیق این سه نیز توجه داشت و ترانه را منهای این ها ...هنری نیمه تمام تلقی کرد, ولی وقتی مجموعه ی ترانه ای به دستت می رسد که چه بسا آنها را برای اولین بار می خوانی و می شنوی , و از هم نشینی اش با موسیقی اطلاعی نداری باید نظر خاص خودت را داشته باشی, پسندیدن یا نپسندیدن ؟ دوست داشتن یا دوست نداشتن ؟ خاصه وقتی که تصمیم داری این نظرات را مکتوب کنی و به دست صاحبش برسانی. من ترانه را به عنوان قالبی مستقل,جدی,تاثیر گذار و پر طرفدار می پذیرم اما نمی توانم انکار کنم که معمولا علت اصلی توجه مخاطب به این ژانر ادبی, موسیقی ست. البته تعدادی از ترانه سرایان نیز بوده اند که سعی کرده اند این قالب را طوری اجرا و معرفی کنند که از وابستگی اش به موسیقی کم کنند و هنوز هم هستند و در مواقعی موفق هم بوده اند. اما بالاخره ترانه نوشته می شود که با موسیقی اجرا شود و فکر نمی کنم ترانه سرایی بگوید که هرگز برای اجرا شدن کار, تلاشی نکرده است ! به هر صورت مجموعه ی ترانه های "رضا منزوی" -که همّ و غمّ سال های اخیرش ترانه بوده است - پس از چند بار رفت و برگشت ارشادی , توسط نشر نیماژ به چاپ رسید. من خود را از چند جهت موظف می دانستم که برای این مجموعه یادداشتی بنویسم , یک حق همشهری بودن و نان و نمک خوردن همان سالهای اخیری که بالا اشاره کردم و نیازی به توضیح بیشتر نیست. دوم فعال بودن منزوی در این حوزه که گفتم شاید این وجیزه بتواند به کارش بیاید و از هیچ چیز بهتر باشد! و چند دلیل شخصی دیگر...
کتاب " ناتنی" حاوی همه ی آن چیزهایی نیست که باید می بود, و این اثر همه ی داشته های رضا نیست , و دلیلش هم برای اهل فن کاملا روشن می نماید و در سطور بالاهم اشاره شد که رفت و برگشت های وزارت ارشادی برای مجوز, ظاهرا به مذاق "ناتنی " چندان خوش نیامد و باعث حذف شدن تعدادی از کارها شد, که اگر آنها هم می بودند می شد روند پیشروی منزوی در سال های فعالیتش را به طور کامل دید و بررسی کرد. اولین روزنه ی امیدی که در این کتاب دیده می شود تلاش برای رسیدن به زبان مستقل است. یعنی من معتقدم وقتی دورخیز شاعر برای یافتن زبان شخصی باشد حتما به مضامین و فضاها و تصاویر شخصی هم خواهد رسید. آن هم در ترانه که خیلی ها جدی بودن آن را هنوز قبول نکرده اند و دنبال موجی از سلایق مردم و خواننده ها می گردنند که سواری بگیرند. آیا در چنین وضعیتی , تلاش برای حفظ حریم شخصی و خصوصی , بدون توجه به دیگران و بازار عرضه و تقاضا !!! مقدس نیست ؟ دست کم قابل احترام است. آن هم برای کسی که غزل در تبارش چون ارث پدری دست به دست می گردد. این بیت و ادامه ی آن را اگر در مجموعه بخوانید احتمالا با نظر من درباره زبان یا دست کم فضای شخصی موافق باشید:
سرده بارون داره نگات,آخ بوی خون داره نگات
می ترسم از عاقبتم, عاشق کشون داره نگات !

خب طبیعی ست که نوشتن ها و گفتن ها , آزمون ها و خطاها برای رسیدن به آن اسقلال عظیم, سنگلاخ های فراوانی هم خواهد داشت که شاعر ناگزیر از زمین خوردن در آن هاست, و اگر اینگونه نباشد باید شک کرد که نکند میان بری وجود داشته که فریبکارانه طی شده است ؟! :
شب به شب بیدارم
شب به شب تب دارم
خیره تو چشماتم
شب به شب شب دارم
این زمین خوردن ها نیز از چند جنبه قابل بررسی ست, یک زبانی که فاقد هر گونه شکوه و استغناست, دو مضامینی که تهی و دستمالی شده اند و در نهایت بندهایی که انگار چیزی جز بازی زبانی نیست. گاهی هم عجیب به نظر می رسد که شاعر چگونه از آن ترانه های خوب به این دست گرمی های سطحی می رسد و اصلا چرا باید این سیاه مشق ها جایی در کتاب داشته باشند.
وقتی کتاب " نا تنی " را مرور می کنی حتما به شعرهایی می رسی که برایت دلچسب است و دوستشان داری. من تعدادی از این شعرها را که برای من دلنشین بودند بررسی کردم, تا علت این ملاحت را دریابم, لااقل به خاطر دل خودم که با بخشی از این ترانه ها قبل از چاپ کتاب هم آشنا بوده ام و زندگی کرده ام. به نظرم رسید که هر جا "رضا منزوی" از درد های واقعی اش نوشته , توانسته بی هیچ زحمتی تمام آن چیزی را که باید در شعر داشته باشد, به دست بیاورد, وهرجا خواسته از "من" درونش دور شود و تکنیکال به ماجرا نگاه کند تنها پا روی دلش گذاشته. و مگر غیر از این است که در هنر رسیدن به خود,رسیدن به تمام جهان است !
مثلا این چند نمونه از دلنوشته ها را بخوانید :
دیگه از تو تا من فاصله ای نیست
تحمل کن همین یک ذره راهو
دارم از چشم تو می بینم عشق و
همین خواب قشنگ زابه راهو...
و
توو این دنیا هیچ کس حواسش به ما نیست
همه میرن اما کسی رو به را نیست
چه زخمای کاری که رو سینه ها موند
فقط اخو دنیا رو آیینه ها موند...
و
واسه رفتن از تو زوده واسه برگشتن ازت دیر
باز تو رو قصه می بافم یکی از روو, یکی از زیر...

حالا مقایسه کنید با این بیت ها که مثلا با منطق نوشته شده اند و ایرادی هم در آنها دیده نمی شود:

حال زندگی خرابه
حال من از اون خراب تر
حال زندگی خرابه
چشم من از این خراب , تر !
و
دیر اومدم که زود نری...
که مطمئنن رسیدی
برای رفتن اومدی
که زودتر از من رسیدی
*
شاید نکته ای که قرار است عرض کنم نتوان نکته ی کاملا علمی و منطقی در نقد یک کتاب شعر به حساب آورد اما لازم به ذکر است که تنوع مضامین و اوزان شعر و هرچیز موجود در شعر می تواند در موفقیت کتاب تاثیر گذار باشد. یعنی وقتی ما با کتابی روبه رو می شویم که تنوع از هر لحاظ در آن به چشم می خورد, طبیعتا طیف بیشتری از مخاطب را می تواند به خودش جذب کند. و همین مخاطب را راضی نگهدارد و به نیازهای ریز و درشتش پاسخ دهد, که " نا تنی" چندان این گوناگونی را ندارد. دوست داشتم از شعر های غیر عاشقانه هم در این مجموعه می دیدم تا قانع می شدم همه ی قابلیت های رضا را داراست و می تواند مدرک شناسایی خوبی برای شخصیت و زندگی او باشد. البته شاید بوده که در آن رفت و برگشت های مالوف حذف شده, یا شاید بوده و سلیقه ی شاعرش آن ها را کنار زده, به هر حال این چیزی که من می بینم تنها نیمی از گنجینه ای ست که می شناسم .
با همه ی این تفاسیر به کتاب "ناتنی" با چشم ارادت می نگرم و ترانه های زیبایش را می خوانم و برایشان آرزوهای عاقبت به خیری دارم. ایضا برای "رضا منزوی" که دارد خود را برای مجموعه ی دومش مهیا می کند و امیدوارم روزهای روشنی در ترانه پیش رویش باشد. و به اصالت خودش در ترانه بیشتر بها دهد و از موج سواری های معمول کنار بگیرد.

 

 

چاپ شده در روزنامه ی قدس ۱۸/۷/۹۲

http://qudsonline.ir/PDF/7387/05.pdf


موضوعات مرتبط: نقد ، معرفي كتاب

تاريخ : یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۲ | | نویسنده : سعید توکلی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.