همه چیز از اندوه آغاز میشود
نگاهی به کتاب (سفرهی هفتخون)
سعید توکلی
باید بپذیریم که جهان شاعر عموماً تأیید همین گزاره است: «همه چیز از اندوه آغاز میشود»، به شرطی که اندوه را در گستردهترین معنای آن در نظر بگیریم. یعنی چیزی نزدیک به دغدغه؛ چیزی شبیه به وسواس فکری که مدام در ذهنت نشخوار میکنی و با خودت میگویی باید برای آن فکری بکنم وگرنه خوابم نمیبرد!
شاعر ذهن فعال جامعۀ خود است. نسبت به امور جهان حساس است و خواسته/ناخواسته نقش کنشگرانهای بر دوش دارد. گاهی همین نقش کنشگرانه پاشنۀ آشیل آثار یک شاعر میشود؛ یا به تعبیر خود سپیده نیکرو «چشم اسفندیار» آثار شاعر. باید شاعر بداند مرز باریک شعر و شعار کدام است؛ باید آن لبۀ نازک را تشخیص دهد و خودش را از سقوط دور نگهدارد. اما تشخیص این مرز چگونه چیزی است؟ و ابزار این تشخیص کدام است؟ به نظر من پاسخ همۀ این پرسشها در یک عبارت کوتاه خلاصه میشود: تجربۀ شاعری! یعنی باید شاعر باشی و در این مسیر سالها رنج تن و روح را به جان خریده باشی تا قوۀ تشخیص بیابی. قوۀ تشخیصی که میتوان تحصیلش کرد اما نمیتوان توضیحش داد؛ میتوان دریافتش اما نمیتوان به تصویرش کشید؛ دستکم نه به سادگی.
سفرهی هفتخون از چهار دفتر تشکیل شده است –(سفرهی هفتخون)، (از زمستان هنوز سوز میآید)، (تحویل مرگ به ماهی سال نو)، (بهار بوسه در بالکن)- که دفتر نخست آن شعرهای اجتماعی-سیاسی است. یعنی پیش از شروع به خواندن آن هم میتوان حدس زد آکنده از گرسنگی و یأس است، آکنده از جنگ و خون:
رنگ قرمز/ معنا دارد/ رنگ لباس تو/ وقتی به مهمانی میروی/ معنا دارد/ رنگ چشمهای تو وقتی گریستهای/ معنا دارد/ وقتی پرچم کشوری میگرید/ وقتی خیال تو/ لحظهها را گلوله میزند/ معنا دارد/ خون تو این سنگفرش را تر کرده است.
اما تمام تجربههای شاعرانه در آن به همین یکدستی و به همین خوبی نیست. گاهی شاعر از آن مرز باریک عبور میکند، گاهی بیهوا به دامن شعار میغلتد. اگرچه گامی کوتاه، یا برای لحظهای گذرا:
جنگ/ جنگ/ جنگ برای ماهی سرخ/ در آبهای آزاد/ جنگ برای قطرهی خون/ در رگهایی سبز/ جنگ برای نفس/ در حباب شیشهای وطن/ جنگ/ برای نور مواج خورشید/ بر موهایی سرد از سَموم تاریخ/ جنگ/ جنگ/ برای صلح.
آیا این شعر مخاطب را یاد شعارهای انقلابی نمیاندازد؟ یاد روزهای کمالگرایی و آرمانخواهی؟ یاد جنگ برای ایدئولوژی؟ پاسخ خودم مثبت است و از این رو میخواهم به شاعر تلنگر بزنم تا به خاطر بیاورد که مقصود از همۀ اینها باید ابتدا شعر باشد. این شعر است که اصالت دارد و هدف غایی است، آن هم از شاعری که در جایجای کتاب نشان میدهد که قادر است لحظههای ناب شاعرانه رقم بزند و تصاویری شعری بیافریند. ولو اینکه شاعر توجیه کند که من برای آزادی انسان مینویسم!
نکتۀ جالب اینجاست که در دفتر اول راوی غالباً با ضمایر اول شخص جمع نمود مییابد. شاید شاعر در ذهنش، خود را در میان کسانی تصور میکرده که برای اعتراض به خیابان ریختهاند و شاعر سخنگوی آنان است، یا سخن زبان الکن آنان که بر نمیتوانند زبان برانند. شاعر آن راهبری است که بر بلندی ایستاده و با بلندگوی دستیاش همگان را تشویق به ادامۀ مبارزه میکند. این سطرها از چند شعر مجزا انتخاب شده است:
«ما مشتهای بسته نبودیم»، «و ما که میلغزیم مست نیستیم»، «ما آمدیم گفتیم بیداریم»، «ما معتقدیم...» و...
سه دفتر دیگر فضایی کاملاً متفاوت دارند. با گذر از دفتر اول، تصاویر اجتماعی کمکم جایشان را با واگویههای تنهایی عوض میکنند و آن جسارت انقلابی، سطرها را برای اندوه فردی خالی میکند؛ که البته شاعرانهترند:
سیبی گاززده است جهان/ نیمه.../ نیمخورده!/ نیمی از من در آینه است/ نیمی از تو توی تخت/ نیمی از یلدا در مدرسه/ نیمی از نگاه بابا در قاب...
هرچقدر که شعرهای دفتر نخست با ذهن شاعر بیگانه به نظر میرسند، گویا شعرهای این سه دفتر برشهای از زندگی سپیده نیکرو هستند؛ تکههای از تجربههای زیست او؛ نماهایی از افکار پنهان او، مثل مرگ پدر که دریچهای را پیش روی شاعر باز میکند، مثل زندگی در خانهای اجارهای، مثل کارهای روزمرۀ خانه، مثل عاشقی. و اگر من اجازه مییافتم از مجموعۀ سفرهی هفتخون بسنده میکردم به همین اشعار که میتوانند مرا با خود همراه کنند:
تو مرده بودی و دقایق خوشبو بودند/ عجیب است که مرگ، نبض زندگی را به جریان میاندازد/ انتخاب کردی که مرگ اتفاق بعدی باشد/ مثل انتخاب لباس نو/ خانهی نو.../ و مثل کفشی که همیشه پایت را زده بود/ زندگی را دور انداختی...
نکتۀ دیگری نیز دربارۀ اندیشۀ جاری در این کتاب وجود دارد که به زعم من جای تأمل و البته نقد دارد. آن نکته پذیرش باورهای مفروض و کهنه، در قالب «تقابلهای دوگانه» است که اگرچه نسبت به جامعۀ سنتی یا نیمهسنتی ما طبیعی به نظر میرسد اما با توجه به حال و هوای امروزی کتاب غیر قابل قبول است. شاید همین تقابلهاست که شاعر را از کشف فضاهای نو و تصاویر بدیع باز میدارد و ذهن خواننده را در چهارچوبی بسته اسیر میکند تا نتواند فراتر از باورهای همیشگی گام بگذارد. تقابلهایی همچون: جنگ/صلح، مرگ/زندگی، روز/شب، روشنی/تاریکی، خواب/بیداری، پسر/دختر و... آیا غیر از این است که میتوان نه اینگونه بود و نه آنگونه؟ آیا جز از این است که میشود طور دیگری هم به جهان نگریست؟
این مجموعه نخستین بار در سال 1398 با همکاری انتشارات کنج و گویا، با سر و شکلی ارزنده روانۀ بازار کتاب شده است. شعری از این مجموعه:
نمیتوانم از خواب تو بیرون بیایم
و مثل هر آدم عادی
پشت میز ادارهام زندگی کنم
باغچهای برای آب دادن نداشته باشم
و صبحانهام را
با چای تلخ و کیک آماده، سر کنم
بیآنکه دلیلی داشته باشم
در خواب تو میمانم
و مثل ارواح سرگردان
زندگیام را در رؤیا تلف میکنم
موضوعات مرتبط: نقد
برچسبها: نقد , ادبیات , شعر , کتاب

