
۱: سلام
۲:
چشمی که گذر کرده فقط یک نظر از من
تصویر ندیده ست غم انگیز تر از من
متروکترین قلعه ی این دشت و دیارم
انگار کسی هیچ ندارد خبر از من
*
من وسوسه انگیزترین سیبم و افسوس
تو می گذری تا که نبینی اثر از من
رد می شوی و پشت سرت ذرّه به ذرّه
کم می کند انگار تو را یکنفر از من
*
گنجشکی از آغوش گلی پر زد و گم شد
تقدیر چنین بود که تو بی خبر از من...
موضوعات مرتبط: شعر
تاريخ : جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷ | | نویسنده : سعید توکلی |

