۱)هنوز دلتنگم آنقدر که تنهایم. آنقدر که خانه را به کوچه و خیابان ترجیه می دهم. تنها دلخوشی هایی مانده اند که برای ادامه ی راه کافی اند. دلخوشی های کوچک زیاده از سرم: غزل و تلفن ! با تک و توک دوستان قدیمی... مرتضی و مورتوض! و حامد و گاهی عباس. از طریق تلفن هم با ابولفضل صمدی و محمد رضا طاهری که انگار نیمه ی همیم با درد های مشترک.
۲) مادر بزرگ هم مُرد. از بس که جان ندارد.
۳) هادی وحیدی هم که حکم استادی دارند اما مانند دوست نزدیکنند پس از مدت ها تاهل را به مجردی ترجیح دادند. از این بابت خوشحالم که خواهر ناتنی مرا به همسری برگزید.
۳)غلامرضا طریقی را پس از مدت ها یافتم ! شاعر همشهری دور از خانه. خوشحالم که هنوز تُرکی را فراموش نکرده و از شهرش نا راضی نیست شاید.با هم شب ها حرف می زنیم کلی. آدم خالی می شود. همدرد هم شهری !!! وبلاگش را از لینکهایم پیدا کنید تا کار هایش را بخوانید. هر چه من وبلاگ دوست نیستم او هست.
۴) درد دل های بعدی را نمی گویم که نگفته بمانند.از شعر هم به جهتی معذورم. دلیلش برای بعد...
۵) خدا حافظ.
