تبليغاتX
عاشقانه در گور
دوشنبه 24 دی1386
سلام

۱)هنوز دلتنگم آنقدر که تنهایم. آنقدر که خانه را به کوچه و خیابان ترجیه می دهم. تنها دلخوشی هایی مانده اند که برای ادامه ی راه کافی اند. دلخوشی های کوچک زیاده از سرم: غزل و تلفن ! با تک و توک دوستان قدیمی... مرتضی و مورتوض! و حامد و گاهی عباس. از طریق تلفن هم با ابولفضل صمدی و محمد رضا طاهری که انگار نیمه ی همیم با درد های مشترک.

۲) مادر بزرگ هم مُرد. از بس که جان ندارد.

۳) هادی وحیدی هم که حکم استادی دارند اما مانند دوست نزدیکنند پس از مدت ها تاهل را به مجردی ترجیح دادند. از این بابت خوشحالم که خواهر ناتنی مرا به همسری برگزید.

۳)غلامرضا طریقی را پس از مدت ها یافتم ! شاعر همشهری دور از خانه. خوشحالم که هنوز تُرکی را فراموش نکرده و از شهرش نا راضی نیست شاید.با هم شب ها حرف می زنیم کلی. آدم خالی می شود. همدرد هم شهری !!! وبلاگش را از لینکهایم پیدا کنید تا کار هایش را بخوانید. هر چه من وبلاگ دوست نیستم او هست.

۴) درد دل های بعدی را نمی گویم که نگفته بمانند.از شعر هم به جهتی معذورم. دلیلش برای بعد...

۵) خدا حافظ.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:19  توسط سعید توکلی  | 

~ ~ ~
پنجشنبه 17 آبان1386
سلام

 کمی شاد بودم که داشتم مسیر کاشان را طی می کردم تا دوستان را ببینم. چقدر خیابانهای دلگیری و چه خانه ی درن دشتی ! خوش گذشت اما دلتنگ برگشتم. هرگز دوستان کاشانی را فراموش نخوا هم کرد و باغ انارشان را.از جواد زهتاب هم سپاس گذارم که شبی مرا با مهربانیهایش میزبان بود.

بعد قرار بود که به تهران بروم اما نه اینگونه ! نه برای مراسم خاک سپاری قیصر ! حداقل نه به این زودی. اما ...

بعد از خواب پریدم و دیدم مسیر خراسان مرا می براند در کنار دوستانم. عالی بود عالی !  زیارت چسبید کمی خالی تر شدم در این روز های اغلبن بیهوده. درست مثل سال پیش.

حالا در کجای رامسر دارم می نویسم نمی دانم !

دلگیرم هنوز یا برای نوشتن شعر  تنبل ؟ نمی دانم  ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:38  توسط سعید توکلی  | 

~ ~ ~
دوشنبه 2 مهر1386
۱: سلام

۲: نبودم را به حساب تنبلی ام بگذارید. تابستان پر باری برایم بود امسال که محال است فراموشش کنم.

۳: چند ماه پیش شب شعری بود که میزبان آقایان مرتضا اسفندقه و مصطفا محدثی بودیم. هر دو را از لحاظ شعری و اخلاقی دوست دارم اما فرصت بسیار کم بود که دیدارمان کامل شود.

۴: شیراز ی که در ذهنم داشتم بزرگتر از آن چیزی بود که دیدم و درک کردم. اما باز فکر می کنم که کدام خاک این سرزمین می تواند اینقدر پاک باشد که حافظ سعدی در آن خفته باشند؟ با دوستان شاعر بودن هم این شور و شوق را در من دو چندان کرد. کمی هم البته لهجه ی شیرازی یاد گرفتم با محمد رضا طاهری وقتی که داشتیم پرسه می زدیم در شهر.

۵: اصفهان اما بزرگتر از تصوراتم بود.آنقدر بزرگ که دل و دماغ بر گشتن نداشتم. از علی ثابت قدم ممنونم که اولین روز کسالت بار هتل و شلوغی عجیب اصفهان را برایم هجی کرد. همین طور از حسین عبدوالوند و یوسف خوش نظر که مرا شیفته خود کردند. امیدوارم در شهر خودم جبران کنم محبتشان را.البته با حضور سعید خان بیابانکی و در دست داشتن چند سوژه ی ناب کلی خندیدیم.

۶: امسال دومین سالی بود که در روز تولدم(۱۴ شهریور) خارج از خانه بودم. اما نه مثل پارسال. کمی متفاوت تر. یعنی کنسرت مجید انتظامی با اجرای آهنگ هایی که همیشه زیر لب زمزمه می کنم همچون از کرخه تا راین و بوی پیراهن یوسف.

 

                                       

۷:اول مهر هم رسید و دو اتفاق عزیز: تولد حضرت حسین منزوی و فرا رسیدن پاییز. سرخاک منزوی رفتم. آرام بود و دلم گرفت. امیدوارم سال های آتی اینطور نباشد لا اقل.

                                            

۷/۵:هنوز از تهران لعنتی بدم می آید که مثل غول دارد بزرگ وبزرگتر می شود. کثیف اخمو که چیزی جز خیابان نمی داند.

۸: چند شب پیش جشنواره ی دفاع مقدس زنجان هم برگزار شد که خیلی به دلم نشست نمی دانم چرا. از گفتن جزئیات هم رد می شوم.

۹: از تمام عزیزانی که باید اسمشان را می آوردم پوزش می طلبم چون نه وقت هست و نه توان تایپ آن همه اسم.

۱۰: ننوشتن شعر را هم بگذارید پای هما تنبلی که گفتم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:33  توسط سعید توکلی  | 

~ ~ ~