تبليغاتX
عاشقانه در گور
شنبه 24 فروردین1387

 

 

۱:سلام

2:پس از يك سال سختي و درد سر بالاخره سید ابولفضل صمدی كتابش را به چاپ رساند. عزيزان غزل نويس حتما غزل هاي ابولفضل را خوب مي شناسند، اهل خمين و ساكن اراك. خيابان حصار هم اسم دفتر غزلش شد  شامل سي هفت غزل تر و تازه و ناب كه توسط انتشارات سخن گستر مجلد شده است. مي گفتم كه حق تو نيست  كتابت را خودت چاپ كني، اما كرد! ابولفضل را دوست دارم با آن صداي زخمي و هيات لاغرش كه هميشه كت و شلوار به تن مي كند و دو دستش را  داخل جيبش قرار مي دهد.

3: دوستان دور و بري مي توانند كتاب را از من بگيرند و عزيزان ديگر براي دريافت كتاب با اي ميل بنده مرتبط باشند تا روش دريافت كتاب را ابلاغ كنم.alonegulf@yahoo.com

4:علي الحساب اين غزل را از كتاب خيابان حصار بخوانيد تا بعد...

 

 

 

دنياي رنگارنگ آدم ها همين است

 

از من مرنج اي مهربان، دنيا همين است!

 

از خويش مي ترسانمت دست خودم نيست

 

كار مترسك هاي نازيبا همين است

 

رفتار ناهنجارم از ديوانگي نيست

 

اين بندها را پاره كن دريا همين است

 

گفتم كه مي ترسم به دور از تو بميرم

 

گفتي سرانجام پرستوها همين است...

 

بايد بيايي دست هايم را بگيري

 

فرجام آدم هاي نا بينا همين است

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:37  توسط سعید توکلی  | 

~ ~ ~
دوشنبه 20 اسفند1386
    

کتاب دوست عزیز دور از خانه ام الیاس علوی توسط انتشارات آهنگ دیگر به چاپ رسید. برای اطلاعات بیشتر به وبلاگش مراجعه کنید:

 

                      

شعری از الیاس:

 

« زيباي كابُلي »

 

آه، اي زيباي كابلي

از من مپرس چرا به تو خيره مي شوم؟

از گونه هايت بپرس

چرا شراب مي نوشند

مست مي شوند

به خيابان مي آيند

اگرجام به من مي دهي

                       لبريزبده

تو خود مي داني من از نيم كاسه بيزارم.

از لب هايت بپرس

چرا پنهان مي شوند

زير آفتابگردانهاي شالت؟

 

باد را دشمنم

سرما را دشمنم

كه موهايت را مي دزدد

پيشاني ات را مي دزدد

                             از من

 

اي خورشيد نحيف

تمام زندگي ات را بتاب

تا زيبايم گرم شود

آفتابگردانها بپوسند

و من گردنش را ببينم

گردنش را ببينم

 

آه، اي زيباي كابلي

از من مپرس چرا به تو خيره مي شوم؟

 

دلو ۸۴- کابل       سید الیاس علوی

 

 

 

 طراحی عکس از دوست شاعرم وحید طلعت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:4  توسط سعید توکلی  | 

~ ~ ~
دوشنبه 24 اردیبهشت1386
 

                                                

هر چند هیچ کتابی نخریدم ولی نمایشگاه کتاب امسال بیشتر از هر سال دیگر چسبید.اول اینکه با دوستان شاعر زنجانی بودیم و کلی بزن بخند. دوم اینکه نمایشگاه بیشتر شبیه جشنواره ی شعر بود که همه ی شاعران جمع بودند.دوستانی که دلم برایشان تنگ شده بود و حساب کن که ممکن بود تا چند ماه آینده هم نتوانم ببینمشان.از این گذشته پس از چند سال سکوت در شعر زنجان دوست شاعرم حسین نظریان بالاخره بعد یک سال تقریبا کتاب غزلش را با نام ((صبح خواب مانده است )) توسط نشر شولا به چاپ رساند. حسین در این کتاب تجربیات خودش را در غزل بی وزن نشان داده است . تجربیاتی که مال خود حسین است. به هر حال خواندنش را توصیه می کنم.

تا بعد....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:53  توسط سعید توکلی  | 

~ ~ ~