کمی شاد بودم که داشتم مسیر کاشان را طی می کردم تا دوستان را ببینم. چقدر خیابانهای دلگیری و چه خانه ی درن دشتی ! خوش گذشت اما دلتنگ برگشتم. هرگز دوستان کاشانی را فراموش نخوا هم کرد و باغ انارشان را.از جواد زهتاب هم سپاس گذارم که شبی مرا با مهربانیهایش میزبان بود.
بعد قرار بود که به تهران بروم اما نه اینگونه ! نه برای مراسم خاک سپاری قیصر ! حداقل نه به این زودی. اما ...
بعد از خواب پریدم و دیدم مسیر خراسان مرا می براند در کنار دوستانم. عالی بود عالی ! زیارت چسبید کمی خالی تر شدم در این روز های اغلبن بیهوده. درست مثل سال پیش.
حالا در کجای رامسر دارم می نویسم نمی دانم !
دلگیرم هنوز یا برای نوشتن شعر تنبل ؟ نمی دانم ...