پرورده ی عشق شد سرشتم
بی عشق مباد سر نوشتم
گر چه ز شراب عشق مستم
عاشقتر از این کنم که هستم.
به هر حال حالا اینجام تا یه غزل قدیمی تایپ کنم.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید:
طراوت تن تو دلپذیر شب بو هاست
و چشم های تو وصف چراغ جادوهاست
دلم خوش است که نام تو را به تن دارم
اگر چه سینه ی من جای زخم چاقوهاست
تو بهتر است فقط در دل خودم باشی
که بودن تو کساد شب پری روهاست
عجیب نیست که وا مانده اند نقاشان
کشیدن تو به حق لکنت قلم موهاست
چرا برنجم از این حس سربزیری تو
که عشق پاک دلیل نجابت قوهاست !

