عید

نگاهت سبزه لبهات ماهی مست
تو قلبت سیب و سنجد توامان هست
برای عید چیزی کم نداریم
خبر داری دل من سیر و سرکه ست
"خدایا سپاسگزارم که سال نود تمام شد "

نگاهت سبزه لبهات ماهی مست
تو قلبت سیب و سنجد توامان هست
برای عید چیزی کم نداریم
خبر داری دل من سیر و سرکه ست
"خدایا سپاسگزارم که سال نود تمام شد "
۱:سلام
حال به روز کردن و جواب دادن نداشتم و ندارم اما این خبر انقدر خوشحالم کرد که حیفم اومد حس و حالم و نگم.تقریبن هیچوقت حتا وقتی استرالیا رو زدیم و رفتیم جام جهانی انقدر احساس غرور و افتخار نداشتم.این روزها انقدر به وطنم فکر کردم که دیگه رمقی برام نمونده. نمی دونم چرا همه چیزی که همگان دارند و شاید ندارند خدا تو این خاک متبلور کرده. مگه میشه سرزمینی انقدر فرهنگ و هنر درش ریشه داشته باشه. جایزه هایی که اصغر فرهادی درو کرد فقط بخش کوچکی از حق طبیعیه ماست که باید زودتر بهش می رسیدیم وحالا رسیدیم . از اون سه شنبه ای که با محمد و سمیرا در سینما بهمن زنجان این فیلم و دیدم مطمئن بودیم که این فیلم می درخشه و درخشید و من به خاطر اسکار خوشحال نیستم بلکه به خاطر ایرانی بودنم خوشحالم. از اصغر فرهادی عزیز سپاسگزارم برای این حالی که دارم و برای حرف هایی که در اسکار با کمال افتخار زد.

این غزل با افتخار و لبخند پیشکش به اصغر فرهادی و "جدایی نادر از سیمین "
غرور از همه جا رانده ! بشکنم یا نه ؟
توان مختصری مانده در تنم یا نه ؟
به رغم اینهمه سختی دچار زندگیم
قبول می کنی از سنگ و آهنم یا نه ؟!
نگاه می کنم و زار زار می گریم
سپس از آینه می پرسم این منم یا نه !!؟
درون پیرهنم ذره ذره می پوسم
بگو به زعم تو خوب است مدفنم یا نه !؟
شبیه کشورم از هر کسی ضرر دیدم
تمام می شود اینگونه دیدنم یا نه !؟
نه سیری دستت و بسته نه پیری
می چرخی حال ماها رو بگیری
چقد خون به دلم کردی زمونه
الهی مثل قذافی بمیری
1:سلام
2:نمی توانستم حدس بزنم آن اتوبوس احتمالن نارنجی که مرا به سوی تو می آورد اتوبوس تقدیر من بوده است. شاید به همین خاطر هم جز اینکه خودم بی هوا نشسته بودم و کتاب می خواندم تصویری در ذهنم نیست. وگرنه باید چهره ای یا صدایی برایم می ماند. بعید نیست فقط من بوده باشم در آن اتوبوس و غیر از آن ، ما بقی صحنه سازی بچه گانه ی تقدیر بوده باشد تا بو نبرم . باید یادت باشد خیابان دانشگاه چه هوایی را به صورتمان می کوبید و آن غربت عزیز تر از وطن چه حال خوشی داشت. و آن باد مرموز چه می خواست از جانم ! و بستنی و قرمه سبزی فقیر دانشجویی و پارک ، بیشتر از تمام عمرش عاشقانه می نمود، بیشتر از تمام عمرش. و باید یادت باشد که فراموشی ام دقیقن از همانجا شروع شد، و منگی و گیجی ام. بعد از آن تصویر دور و نزدیک، هر چه ماند برایم نماند ! بعد از آن باد، بعد از آن جعد ! بعد از آن شب شعر...
من آنجا چه می کردم اصلن ؟ با مهرداد در آن خانه ی پریشان با دوستان نا آشنایش. اگر بازی تقدیر نبوده، من آنجا چه می کردم؟ و چرا بر که می گشتم تکه ای از خودم را جا گذاشته بودم؟ و کلمات به سویم هجوم می آوردند:
با جام پر از شراب بر می گردم
آشفته تر از خراب بر می گردم
تب کرده تنم، تمام چشمم نور است
از دیدن آفتاب بر می گردم !
29/6/90
سعید.
۱:سلام
۲:دنبال پدرم گشتم تا روز مرد و بهش تبریک بگم ولی پیداش نکردم.
۳: " غصه خوردن برای مرد ننگ است" حضرت علی(ع)
۴:باید بعضی از دوستان و لینک می کردم که به خاطر تنبلی مونده/ پوزش میخوام.
۵:کتاب حامد رحمتی بالاخره به چاپ رسید. کتاب سپید خوبی است با عنوان "عکاس دوره گرد". از بس تو لحظه لحظه ی این کتاب بودم حس می کنم من هم سهمی در آن دارم. به وبلاگ خود حامد در لینکام مراجعه کنید.
۶:کریم بیگدلی از دوستای قدیمی شعر است که لحظات زیادی با هم داشتیم. مدال نقره ش در صعود به قله ی ماناسلو -هشتمین قله ی مرتفع جهان - باعث افتخار و سربلندی ما شد/تبریک.
۷:
هنوز می شکند لحظه لحظه از خبرت
کسی که پیش تو بود و گلی نزد به سرت
دل تو وارث اندوه خاندانت بود
به من رسید به هر حال ارث مختصرت !
ندیدی و نشنیدی که در زمانه ی گرگ
چگونه از نفس افتاد پاره ی جگرت !
به سفره ی دل من می رسی و می بینی
که تازه تر شده هر لحظه داغ تازه ترت
هنوز خسته ام از زندگی مرا دریاب
اگر به خواب من افتاد باز هم گذرت
شبیه بادکنک از درون تهی شده ام
ببین پدر چه قدر زود پیر شد پسرت !
۱:سلام
۲:هنوز زنده م و این ویلاگ تعطیل نشده.اومدم عید و تبریک بگم و برم.احساس می کنم سال هشتاد و نه خیلی خسته شدم ولی راضی بودم ازش تقریبن. اتفاقت انقد پشت سر هم افتاد که الان خیلیاش یادم نمیاد. امیدوارم سال نود سال قشنگتر و پر شعرتری باشه.
۳:سر فرصت میام و بیشتر می مونم. شاید سر و ریختمم عوض کردم.
۴: خوش باشید
۱:سلام
2:ممنون از همه عزيزاني كه به ما اين چند وقت كمك كردن. قرار بود اسمشون و بزنم كه الان مي بينم خيلي زياده.
3: از آقاي محمد رضا عبدالملكيان،محمد علي بهمني و بر و بچه هاي دفتر شعر جوان ممنونم كه اومدن و خجالت دادن.
4: از آقاي مهندس ميانجي كه اين روزا مثلش كم پيدا ميشه سپاسگزارم .
5:كلي حرف داشتم كه بعضي هاش و نگه مي دارم واسه ي نگفتن.
6:
اي خسته تر از باد و سر افرازتر از دار !
دلشوره ي شيرين همين نسل گرفتار !
پوشيده ترين راز در آيينه ي ذرات !
محجوبترين دغدغه در عصر ولنگار !
سر سلسله ي معترض مردم سر كش !
آرامش بي سابقه ي مردم دين دار !
ماييم، همين پوچ تر از پوچ تر از پوچ
ماييم، همين سايه ي افتاده به ديوار !
هر لحظه و هر ساعت و هر هفته و هر سال
ما فكر تو هستيم و تو انگار نه انگار !
داغ دل ما را نخريدي به پشيزي
محبوب اولولامر كمي دست نگهدار !
اينبار خودت بنده نوازي بكن اي عشق !
مگذار بيفتيم به تكرار به تكرار...